تبلیغات
عاشورای حسینی

عاشورای حسینی
كل یوم عاشورا كل عرض عاشورا
******************************************************************************************

خاک پای حسین

امام حسین

بال فرشته که خاک پای حسین است

فرش حسینیه عزای حسین است

فاطمه دنبالش است روز قیامت

هر که به دنبال دسته‎های حسین است

شعر من و تو که افتخار ندارد

تلا که خدا مرثیه سرای حسین است

رحمت زهرا برای این که بریزد

منتظر گریه‎ای برای حسین است

در دل مردم چه هست کار نداریم

در دل ما که برو بیای حسین است

دست به سمت کسی دراز نکردیم

هر دو جهان دست ما گدای حسین است

گندم شهر حسین روزی ما شد

باز سر سفره‎ها غذای حسین است

قیمت اشک برای خون خدا هست

دست همان کس که خونبهای حسین است

پرچم کرببلا همیشه بلند است

حافظ پرچم اگر خدای حسین است

هر چه که ما خواستیم فاطمه داده

آنچه فقط مانده کربلای حسین است

 

«علی اکبر لطیفیان»

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی

***************************************************************************************************

به روی نیزه سرگردانی عشق

امام حسین

خوشا از دل نم اشکی فشاندن

به آبی آتش دل را نشاندن

خوشا زان عشقبازان یاد کردن

زبان را زخمه فریاد کردن

خوشا از نی خوشا از سر سرودن

خوشا نی نامه‎ای دیگر سرودن

نوای نی نوایی آتشین است

بگو از سر بگیرد، دلنشین است

نوای نی نوای بی نوایی است

هوای ناله‎هایش، نینوایی است

نوای نی دوای هر دل تنگ

شفای خواب گُل، بیماری سنگ

قلم، تصویر جانکاهی است از نی

علم، تمثیل کوتاهی است از نی

خدا چون دست بر لوح و قلم زد

سر او را به خط نی رقم زد

دل نی ناله‎ها دارد از آن روز

از آن روز است نی را ناله پرسوز

چه رفت آن روز در اندیشه نی

که اینسان شد پریشان بیشه نی؟

سری سرمست شور و بی قراری

چو مجنون در هوای نی سواری

پر از عشق نیستان سینه او

غم غربت، غم دیرینه او

غم نی بند بند پیکر اوست

هوای آن نیستان در سر اوست

دلش را با غریبی، آشنایی است

به هم اعضای او وصل از جدایی است

سرش بر نی، تنش در قعر گودال

ادب را گه الف گردید، گه دال

ره نی پیچ و خم بسیار دارد

نوایش زیر و بم بسیار دارد

سری بر نیزه‎ای منزل به منزل

به همراهش هزاران کاروان دل

چگونه پا ز گل بردارد اشتر

که با خود باری از سر دارد اشتر؟

گران باری به محمل بود بر نی

نه از سر، باری از دل بود بر نی

چو از جان پیش پای عشق سر داد

سرش بر نی، نوای عشق سر داد

به روی نیزه و شیرین زبانی!

عجب نبود ز نی شکر فشانی

اگر نی پرده‎ای دیگر بخواند

نیستان را به آتش می‎کشاند

سزد گر چشم‎ها در خون نشینند

چو دریا را به روی نیزه بینند

شگفتا بی سر و سامانی عشق!

به روی نیزه سرگردانی عشق!

ز دست عشق در عالم هیاهوست

تمام فتنه‎ها زیر سر اوست!

«مرحوم استاد قیصر امین پور»

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی

****************************************************************************************************

نوبت محرم

امام حسین

خیز و جامه نیلی کن، روزگار ماتم شد

دور عاشقان آمد نوبت محرم شد

نبض جاده بیدار از بوی خون خورشیدست

کوفه رفتن مسلم گوئیا مسلم شد

ماه خون گواه آمد جوش اشک و آه آمد

رایت سیاه آمد کربلا مجسم شد

پای خون دل واکن دست موج پیدا کن

رو به سوی دریا کن ساحلی فراهم شد

گریه کن! گلاب افشان! گل به خاک می‌افتد

باد مهرگان آمد، قامت علی خم شد

قاسم و تپیدن‌ها، لاله و دمیدن‌ها

مجتبی و چیدن‌ها، گل دوباره خرّم شد

تشنه اضطراب آورد، آب می‌شود عباس

گو فرات، خیبر شو! مرتضی مصمم شد

خادم برادر بود از ره پرستاری

در قدم مؤخر بود، از وفا مقدم شد

نوبت حسین آمد کآورد به میدان رو

نُه فلک به جوش آمد، منقلب دو عالم شد

چرخ در خروش آمد، خاک شعله‌پوش آمد

آسمان به جوش آمد، کشته اسم اعظم شد

بر سر از غم زهرا خاک می‌کند مریم

با مصیبت خاتم تازه داغ آدم شد

گرچه عقده‌ی دل بود آبروی بی‌دل بود

کز هجوم فرصت‌ها این فغان فراهم شد

«یوسفعلی میرشکاک»
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی
************************************************************************************************

سالها گفتیم ما از کربلا

خورشید کربلا

سالها گفتیم ما از کربلا

از شهید عشق و میدان بلا

از غمش بر سینه و بر سر زدیم

بوسه بر گهواره اصغر زدیم

باز هم گفتیم: مظلوما حسین!

بی کس و بی بال و پر، تنها حسین!

او ولی اینگونه در آنجا نبود

با خدایش بود، او تنها نبود

بود سیمرغی، نه سیمرغ خیال

داشت آن سیمرغ هفتاد و دو بال

کربلا پیچیده مثل راز بود

بهترین، غمگین‎ترین آواز بود

ما نفهمیدیم عمق راز را

معنی زیباترین آواز را !

کربلا محدود شد بر سر زدن

گل به سر مالیدن و پرپر زدن

تشنه لب گفتیم و هی خوردیم آب

گریه کردن شد برای ما ثواب

کربلا یعنی دو نیرو خوب و بد

یک طرف ایمان و یک سو دیو و دد

یک طرف علم و خدا و روشنی

یک طرف جهل و سیاهی، دشمنی

کربلا یعنی که فردا باز هم

این حقیقت هست و این آواز هم

باز فردا کربلاها می‎رسد

عشق می‎آید، بلاها می‎رسد!

بعد از آن هم کربلا تکرار شد

کربلاها در زمین بسیار شد

گرچه نامش بود نام دیگری

نام دیگر داشت هر خون پیکری

باز هم از جغدهای خشمگین

ریخت فوجی از کبوتر بر زمین

ما فقط در نینوا جا مانده‎ایم

غافل از این کربلاها مانده‎ایم

 

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی


*******************************************************************************************************************

باز محرم رسید

حرم امام حسین علیه السلام

باز محرم رسید، دلم چه ماتمزده

کسی میان این دل، خیمه ماتم زده

باز محرم رسید، شدم چه حیران و مست

از این همه عاشقی، دوباره‎ام مست مست

باز محرم رسید، میکده‎ها وا شدند

تمام عاشقانت، واله و شیدا شدند

باز محرم رسید، این من و گریه‎هایم

رفع عطش می‎کند، فرات اشک‎هایم

باز محرم رسید، شهر سیه‎پوش توست

دل، نگران رنج خواهر مظلوم توست

باز محرم رسید، مدرسه عشق باز

کلاس درس زینب، کار نموده آغاز

باز محرم رسید، وعده‎گه بیدلان

فصل جنون و مستی، صاحبِ صاحبدلان

باز محرم رسید، تا سحر آواره‎ام

میان میخانه‎ها، مستم و دیوانه‎ام

باز محرم رسید، عاشقی سوداگریست

گرمی بازار عشق، شور دل زینبیست

 

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی

*********************************************************************************************************************

سر سفره حسین(ع)

کل یوم عاشورا

بازار برده ها ارباب حسین(ع) منو خرید
سر سفره حسین(ع) چه چیزایی به من رسید
عکس تو اندازه قاب دل من شده است
عشق تو قاطی این آب و گل من شده است
صداهای شهداء تو گوش ما هی می خونن
قافله داره میره حسینی ها جا نمونن
زندگی بی شهداء برای ما جهنمه
هرچی از هجر اونا گریه کنیم بازم کمه
چی میشه با زینبت(س) ی شب بیای هیئت ما
به خودت قسم آقا، اینجا میشه کربُبلا
به دلم آرزوی مرقد کربلا دارم
دلخوشم یه ارباب کریم و باوفا دارم
هر کی ام یا هر چی ام آقا فقط تو رو دارم
این بار رو راست میگم، من بخدا دوستت دارم
کاش می دونستی آقا که من چقدر دوستت دارم
همه شب به عشق تو سر به بیابون می ذارم
دستت رو بذار رو قلبم تا که آروم بگیرم
اگه تو نیای حسین(ع) من بخدا زود می میرم
اسم تو هرجا بیاد همون جا کربلای ماست
اینم از معجزه ارباب باوفای ماست

***********************************************************************************************

در انتظار آب


تشنه است و نگاه غمبارش

خورده با چشم نخل‌ها پیوند

روشناى دو چشم معصومش‏

مى‏كشد آفتاب را در بند

* * *

منتظر ایستاده تا آید

از ره آن یكه تاز بى پروا

مى‏شود لحظه لحظه از هر نخل‏

حال سقاى خویش را جویا

شادمانه به خویش مى‏گوید

بى شك آن رفته، باز مى‏آید

وعده آب داده او با من‏

سوى این خیمه باز، مى‏آید

* * *

تشنگى رفته رفته مى‏كاهد

قدرت استقامت او را

مضطرب ایستاده مى‏كاود

چشم او خیره خیره هر سو را

* * *

نخل‌ها را دوباره مى‏بیند

نخل‌هاى شكسته قامت را

بیند افسرده و سرافكنده‏

آن نشان‌هاى استقامت را

* * *

او ز خود شرمسار مى‏پرسد

از چه رو پشت نخل‌ها خم شد

چهره آسمان نیلى فام‏

این چنین تیره از چه ماتم شد

من نمى‏خواهم آب، اى كاش او

نزد من سوى خیمه باز آید

مى‏رود تشنگى ز یادم اگر

باز، بازوى خیمه، باز آید

* * *

آفتاب از سریر نیلی‌ش‏

مى‏كشد نعره‏هاى آتشبار

نفس گرم و زهرناكش را

مى‏دمد او به صحنه پیكار

* * *

گوییا هر چه در زمین است او

تشنه در كوى خویش مى‏خواهد

چون به بانگى كه آتشین است، او

خاك را سوى خویش مى‏خواهد

* * *

كودك خسته همچنان تشنه‏

چشم در راه رفته‏اش دارد

در زمینى كه قحطى آب است‏

چشم او همچو ابر مى‏بارد

غمگنانه به خویش مى‏گوید:

انتظارم به سر نمى‏آید

از غبار كنار شط پیداست‏

رفته من دگر نمى‏آید

بیوك ملكى «سحر»

****************************************************************************************************************************
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نویسندگان
نظر سنجی
نظر خود را در مورد وبلاگ بگویید







صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

كد نوحه

كد مداحی



برای نمایش تصاویر منتخب  كلیك كنید