تبلیغات
عاشورای حسینی

عاشورای حسینی
كل یوم عاشورا كل عرض عاشورا
  مقاله در مورد واقعه عاشورا

روز دهم ماه محرم سال ‪ ۶۱‬هجری قمری واقعه‌ای در دل تاریخ و در سرزمینی به نام كربلا رقم خورد كه هرگز از یاد آزادمردان محو نشود و روز عاشورا به بلندای زمان هبوط آدم است تا قیامت.


بامداد عاشورا امام حسین (ع) با اصحاب خود نماز را خواندند و پس از نماز ایستاد و خطاب به اصحاب خود فرمود: "ان الله تعالی، اذن فی قتلكم و قتلی فی هذا الیوم فعلیكم بالصبر والقتال" ،خداوند دراین روز در مورد كشته شدن شما و من اجازه داده، بر شما باد كه استقامت و ایستادگی كنید و با دشمن بجنگید.(این جمله از شیخ مفید نقل شده و در مقتل الحسین مقرم ص ‪ ۲۷۱‬آمده است) سپس یاران خود را كه ‪ ۳۲‬سوار و ‪ ۴۰‬پیاده بودند، از نظر نظامی به صف كرد. سمت چپ سپاه را به "حبیب ابن مظاهر" و سمت راست آن را به "زهیر بن قین" سپارد و خود و خویشانش در وسط سپاه صف آرایی كردند.

پرچم را نیز
به برادرش عباس ابن علی (ع) داد.

سپاه عمر سعد را ‪ ۱۲‬تا ‪ ۳۰‬هزار نفر ذكر كرده اند. سمت چپ این سپاه به شمر بن ذی الجوشن سپرده شد و سمت راست را نیز خود ابن سعد فرماندهی كرد.

امام (ع) پس از مدتی در برابر سپاه دشمن قرار گرفت و سخنانی را برای اتمام حجت ایراد كرد.ایشان فرمودند:ای بندگان خدا! از خدا بترسید و پرهیزكار باشید، از دنیا پرستی دوری كنید ، چرا كه دنیا برای بقاء و دوام آفریده نشده است،...،ای مردم ! به وجدان خود مراجعه كنید، ببینید آیا كشتن من و بی‌احترامی به حریم من برای شما رواست ؟ آیا من پسر دختر پیامبر (ص) نیستم ؟ آیا من پسر وصی و پسر عم پیامبر خدا(ص) نیستم ؟ آیا حمزه سیدالشهدا (ع) عمومی من نیست ؟ آیا جعفر طیار عمویم نیست ؟آیا این خبر به شما نرسیده كه پیامبر (ص) فرمودند" حسن و حسین دو آقای جوانان بهشتند؟" اگر این سخنان حق است و شما آن را می‌دانید، نتیجه جنگ با من جز عذاب الهی نیست .

سخن امام (ع) كه به اینجا رسید، شمر سخن ناروایی را گفت و حبیب پاسخ او را گفت . و امام حرف‌های خود را ادامه داد...(مقتل الحسین مقرم ، ص ‪(۲۷۵‬
پس امام (ع) بار دیگر فرمود:ای مردم ! بین من و شما، قرآن و سنت جدم رسول الله (ص) حاكم باشد... شمشیری كه در دستم هست و عمامه و كلاه خودی كه بر سر دارم ، از جدم رسول الله (ص) است ...

دشمنان در پاسخ گفتند: همه را می‌دانیم و تو را می‌شناسیم ! امام(ع) فرمود: پس چرا به قتل من تصمیم گرفته‌اید؟ و آنها گفتند: به خاطر پیروی از امیر عبیداله ابن زیاد!
اینجا بود كه امام(ع) دید موعظه و نصیحت در آنان اثر ندارد پس فرمود:
نفرین و مرگ بر شما بادای جماعت خونخوار كه مانند گرگ دهان باز كردید، مگر شما نبودید كه به من نامه نوشتید و استغاثه و التماس كردید تا به سوی شما بیایم؟ اكنون چرا پیمان خود شكستید و شمشیرهایتان را از نیام بیرون كشیدید؟...

پس روی كرد به عمر سعد و فرمود:ای پسر سعد! گمان می‌كنی مرا می‌كشی و صاحب ریاست ملك ری و گرگان خواهی شد؟ قسم به خدا به مراد نمی‌رسی ...

این سخنان گرچه در ابن سعد اثر نكرد اما در دل حر اثر گذاشت و او با تصمیم قاطع، خود و فرزندانش از سپاه سعد جدا شدند و در حالی كه نیزه و سپرش را واژگون كرده بود و از روی شرم سرش را پایین انداخته بود به پیشگاه امام (ع) آمد و توبه كرد. ژ
امام حسین (ع) به او فرمود: آری‌ای حر! خداوند توبه تو را می‌پذیرد.

سپس حر اجازه میدان خواست و به میدان رفت و در برخی منابع ذكر شده است كه او اولین شهید كربلا بود.(اعلام الوری، ص ‪( ۲۳۹‬
پاسی از صبح گذشت، ابن سعد پیش آمد و تیری به سمت سپاه كوچك امام (ع) انداخت. پس گفت : به ابن زیاد! گواهی دهید كه من نخستین كسی هستم كه به طرف سپاه حسین(ع) تیر انداختم ! و بدین وسیله جنگ آغاز شد.

در جنگ‌های آن دوران رسم بود كه سپاهیان تك به تك به میدان می‌آمدند و پس از رجز خوانی و معرفی خود به جنگ می‌پرداختند.

در كربلا نیز همین اتفاق در جریان بود. اما در شروع جنگ به دلیل هجوم یك‌باره لشكر ابن سعد سپاه كوچك امام (ع) ناچار شد كه دسته جمعی به دفاع بپردازد.

پس از كشته شدن عده‌ای از یاران جنگ روال سنتی خود را دنبال كرد و از نزدیكی‌های ظهر یاران امام(ع) یك به یك پس از اجازه خواستن از امام(ع) به میدان می‌رفتند و شهید می‌شدند.

از یاران امام حسین (ع) غیر از بنی هاشم كسی باقی نماند. و این هنگام پس از نماز ظهر بود. از بنی هاشم نخستین كسی كه به میدان رفت ، حضرت علی اكبر فرزند رشید امام حسین (ع) بود.پس از او برادران حسین (ع) و برادر زادگان ایشان و فرزندان عقیل و نواده‌های عقیل همگی به میدان رفتند و شهید شدند.

میدان شلوغ بود و گرمای هوا طاقت را از كودكان بریده بود. صدای ناله و شیون بلند بود، عباس (ع) كه تا پیش ازاین چندین بار به فرات رفته بود و برای اهل بیت و كودكان آب آورده بود بار دیگر با اجاز خواستن از امام حسین (ع) به قصد آوردن آب به سمت فرات رفت .

هنگام برگشتن جمعیتی از سپاه كوفیان مسیرش را بستند، او كه از شجاعت مثال زدنی برخوردار بود مانند پدرش علی ابن ابیطالب (ع) یك تنه با آنان جنگید. دشمن كه خود را در برابر عباس ابن علی(ع) ناتوان دید، بر مشك آبش تیر زدند و از این فرصت استفاده كرده و خود را بر او نزدیك كرده و با شمشیر دستانش را از بدنش جدا كردند و با عمود آهنین بر سرش زدند و با یورشی همه جانبه وی را سرانجام و در حالی كه لبانش خشك بود به شهادت رساندند.

در تفسیر صافی آمده است: یاران امام حسین (ع) هركدام كه می‌خواست به میدان برود به هنگام وداع خدمت امام (ع) می‌رسید و امام این آیه را می‌خواند: فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا. بعضی پیمان خود را به‌آخر بردند(و در راه او شهید شدند) وبعضی دیگر در انتظارند و هرگز در تصمیم آنها خللی نیست .(احزاب / ‪( ۲۲‬
شاید از ظهر عاشورا دو تا سه ساعتی گذشته بود، همه یاران امام (ع) شهید شده بودند و امام (ع) تنها مانده بود. به سوی خیام آمد و با همه خداحافظی كرد. هنگامی كه كودك خردسالش علی اصغر(س) را در آغوش گرفت ، او را با خود به میدان آورد تا برای او از دشمنان آبی درخواست كند.

هنوز سخن امام(ع) درباره تشنگی علی‌اصغر(س) تمام نشده بود كه "حرمله ابن كاهل " از قبیله اسدی كه در تیراندازی مهارت بسیاری داشت با اشاره ابن سعد گلوی این طفل كوچك را نشانه گرفت و به سوی آن تیری انداخت و بدین ترتیب كوچكترین فرزند امام (ع) را نیز به شهادت رساند.

پس از این امام (ع) به میدان آمد و به دشمن حمله كرد و بسیار شجاعانه می‌جنگید اما سپاه دشمن نیز تعداشان بسیار بود.

عمر سعد در یك آن خطاب به سپاه فریاد زد: وای بر شما! آیا می‌دانید با چه كسی می‌جنگید؟ این پسر حیدر و دلاور بدر، احد و خندق است ، برای كشتنش از همه طرف به او حمله كنید!
حمید ابن مسلم یكی از حاضران در مورد روحیه امام (ع) می‌گوید: سوگند به خدا هرگز كسی را مانند او ندیده‌ام و وقتی به كوفیان حمله می‌كرد، آنها مانند روباههایی كه از برابر شیری می‌گریزند از مقابل حسین(ع) می‌گریختند.

(بحار ج ‪ ،۴۴‬ص ‪(۵۰‬
دشمن زخم‌های بسیاری را به امام (ع) وارد آورد و ضعف و سستی بر امام (ع) غلبه یافت. امام حسین (ع) اشعاری را در آخرین نبرد خواندند:
الموت اولی من ركوب العار والعاراولی من دخول النار اناالحسین بن علی‌الیت ان لاانثنی احمی عیالات ابی، امضی علی دین‌الیقین مرگ بهتر از پذیرفتن ننگ است و پذیرفتن ننگ بهتر از قبول آتش.

من حسین فرزند علی هستم و سوگند یاد كرده‌ام كه در مقابل دشمن سر فرود نیاورم، من از اهل و عیال پدرم حمایت می‌كنم و در راه آیین پیامبر(ص) كشته شدن را می‌پذیرم.

او دیگر نمی‌توانست بایستد. بر زمین نشست، صدا زد: آیا كسی هست مرا یاری كند؟ آیا كسی هست كه از حرم رسول‌الله (ص) حمایت كند؟
سپس روكرد به دشمنان و گفت : پیروان خاندان ابوسفیان اگر دین ندارید و از روز جزا نمی‌ترسید لااقل آزاد مرد باشید... (بحار ج ‪ ،۴۵‬ص ‪( ۵۱‬ دراین هنگام دشمن از هر سوی به امام (ع) حمله ور شد، او را احاطه كردند ، ابن سعد به مردی فریاد زد، وای بر تو! فرود آی و او را راحت كن! در مورد كشنده امام (ع) روایت‌هایی نقل شده است . گفته شده است كه شخصی به نام خولی سر امام (ع) را جدا كرد و برخی نیز گفته‌اند كه شمر به سینه امام حسین (ع) نشست و سر مبارك او را از قفا جدا كرد.

پس از شهادت امام حسین (ع) با دستور ابن سعد به خیمه‌های اهل بیت رسول الله(ص) حمله كردند و با آتش كشیدن خیام ، به غارت آنها پرداختند.

اهل بیت رسول‌الله(ص) را به اسارت گرفتند و سرهای شهدا را بر نیزه كردند، به سمت كوفه و سپس شام به راه افتادند و بدین ترتیب یكی از فجایع تارخ بشری را رقم زدند و برای خود تا انتهای تاریخ لعنت ابدی خریدند.

منبع:ایرنا

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نویسندگان
نظر سنجی
نظر خود را در مورد وبلاگ بگویید







صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

كد نوحه

كد مداحی



برای نمایش تصاویر منتخب  كلیك كنید